برفستان 917727

برفستان 917727

برفستان 917727

ادبیات پارسی با طعمی نو...

برفستان 917727

ادبیات پارسی با طعمی نو...

برفستان 917727

برفستان
پارسی زبانان و پارسی دوستان...
سلام...
برفستان محفلی است نو، برای آینده سازان 
از کهن ترین سبک ها تا معاصرترین شان...
برفستان جامع ترین و جذاب ترین و پر محتوا ترین سایتی است که در زمینه ی علمی /ادبی/ودر انواع قالب های صوتی ،تصویری، و متنی، برای تمامی سنین و علاقه مندان به ادبیات فارسی ارائه محصولات و خدمات می‌کند. 
ما از نظر کیفیت محتوا و قیمت مناسب تضمین گر شما هستیم...
مجموعه ی برفستان شامل کلاس ها و کارگاه های علمی و مفید برای تمام سنین و پایه های تحصیلی آماده ی خدمت رسانیست...
خدماتی نظیر ویراستاری متن،مقاله نویسی،
استخراج مقالات و ... با تخفیفات دانشجویی عرضه میدارد...تمامی موارد فوق توسط کارشناسان ادبیات صورت می‌پذیرند. همچنین از نظرات اساتید، مجربان و صاحبان ذوق و قریحه دعوت به عمل می‌آید تا با همفکری و همراهی ما، به ارتقا مجموعه کمک نمایند. 
همچنین مطالبی را در اختیار مخاطبان قرار میدهد که به طور کامل در آن زمینه تحقیق و بررسی انجام شده...
سایت برفستان محفلی برای اهالی ادب و علم آموز در جهت پیشرفت های روز افزون است.
بخش گویندگی برفستان:
 تست(آزمون) و استعداد یابی گویندگی در سطح مبتدی تا حرفه ای...
برگزاری مجموعه های گویندگی متناسب با سطح هنرجو 
نمایش رادیویی 
وویس های انگیزشی و انرژی مثبت...
شعر و دکلمه
رادیو هفتگی و معرفی بخش های مختلف برفستان در قالب صوتی
برگزاری مسابقات گویندگی و شعر و دکلمه و داستان خوانی برای شرکت کنندگان...
قرار گرفتن مقالات معتبر و مفید در سایت و امکان جست و جو مقالات...
خدمات مقاله نویسی و استخراج مقالات دانشجویی....
برگزاری کارگاه های مقاله نویسی به صورت مجازی
کتاب صوتی...داستان صوتی...
وویس هایی شامل خلاصه داستان یا کتاب و معرفی آنها...
فایل های صوتی کتاب ها با کیفیت عالی به صورت mp3 و دانلود آسان در برفستان 
بخش نظرات عمومی در مورد بهترین داستان و کتابی که خوانده اید چیست و بر اساس نظرات آن کتاب یا داستان به قالب کتاب صوتی در سایت قرار داده میشود...
بخش پیشنهاد برفستان به اعضای سایت و....
خدمات ویراستاری در کمترین زمان ممکن....
متن و مجلات و نشریات ادبی....
تخفیف ۱۰ درصدی ویژه دانشجویان برای ویراستاری مقالات و پروپوزال...
ویرایش و نگارش و آموزش ویراستاری
ادبیات مجازی برفستان..
به صورت دوره ای...شامل:
داستان نویسی...
نقد پردازی شعر و داستان...
پروپوزال و مقاله نویسی
اصول شعرسرایی و شعرخوانی 
تقویت سخنوری و فن بیان
و... 
با ما همراه باشید... برفستان
  • چهارشنبه 02 آبان 1397
ادامه مطلب
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت شانزدهم)

_برفستان_حکایت های ادبی



گفت هارون‌الرشید که این لیلی را بیارید تا من ببینمش که مجنون چنین شوری از عشق او در جهان انداخت، و از مشرق تا مغرب قصۀ عشق او را عاشقان آینۀ خود ساخته‌اند.

خرج بسیار کردند و حیلۀ بسیار، لیلی را بیاوردند. 

به خلوت در آمد، خلیفه شبانگاه شمع‌ها برافروخته، درو نظر می‌کرد ساعتی، و ساعتی سر پیش می‌انداخت. 

با خود گفت که در سخنش درآرم، باشد به واسطۀ سخن در روی او آن چیز ظاهرتر شود. 

رو به لیلی کرد و گفت: لیلی تویی؟

گفت: بلی، لیلی منم؛ امّا مجنون تو نیستی.

آن چشم که در سر مجنون است در سر تو نیست.


مقالات‌_شمس


***

ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت شانزدهم

_برفستان_سعدی


امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را


یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را


هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل

کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را


گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی

جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را


چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد

بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را


سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان

ما بت پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را


معنی غزل:

ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت شانزدهم

_برفستان_حافظ


گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب


گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب


خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب


ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب


می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب


بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب


گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب


گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب


معنی غزل:

ادامه مطلب
برفستان؛آشنایی با مشاهیر ادبی(بخش اول:نویسندگان)قسمت شانزدهم

_برفستان_مشاهیر ادبی


مصطفی مستور (زاده ۱۳۴۳ در اهواز) داستان‌نویس، پژوهشگر ومترجم ایرانی است.

مصطفی مستور در ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشته مهندسی عمران از دانشگاه شهید چمران اهواز فارغ‌التحصیل شد و دوره کارشناسی ارشد را در رشته زبان و ادبیات فارسی در همان دانشگاه گذراند. وی هم‌اکنون ساکن تهران است. مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در سال ۱۳۷۷ با عنوان عشق روی پیاده‌روشامل ۱۲ داستان کوتاه به چاپ رساند.



ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت شانزدهم

_برفستان_مولانا


مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با


بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شد

استیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا


بنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون می‌چکد

آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا


گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان

تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را


آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد

بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها


نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد

گر هست آتش ذره‌ای آن ذره دارد شعله‌ها


شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من

همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا


***


 

ادامه مطلب
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی؛قسمت شانزدهم

_برفستان_شاهنامه فردوسی


داستان پادشاهی ضحاک

《بخش هفتم》


چنان بد که ضحاک را روز و شب

به نام فریدون گشادی دو لب


بران برز بالا ز بیم نشیب

شده ز آفریدون دلش پر نهیب


چنان بد که یک روز بر تخت عاج

نهاده به سر بر ز پیروزه تاج


ز هر کشوری مهتران را بخواست

که در پادشاهی کند پشت راست


....ادامه مطلب...

ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛نیما یوشیج

_برفستان_نیما یوشیج(۲)


می‌تراود مهتاب


می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند


 

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر خاری لیکن

از ره این سفرم می‌شکند


 

نازک‌آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می‌شکند


 

دست‌ها می‌سایم

تا دری بگشایم

به عبث می‌پایم

که به در کس آید


در و دیوار به هم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند


 

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

مانده پای‌آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله‌بارش بر دوش

دست او بر در، می‌گوید با خود:


غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند


***

ادامه مطلب
برفستان؛عارفانه، مناجات؛قسمت پانزدهم

_برفستان_عارفان


خدایا...

زیباترین صدا

صدای آوای دلنشین

تودرقلب ماست

که بر زندگیمان جاریست

حضورت راهمیشه سرلوحه 

قلب ماقرار ده


💓❄❄❄💓❄❄❄💓


الهی 

حاجت بسیار دارم 

و بر همه چیز توانایی 

آنچه میخواهم میتوانی که 

به این بنده برسانی 

و از شر ظالمان مرا برهانی 

ای رحمت تو دستگیر ما 

و ای کرم تو عذر پذیر ما، 

ای دانندهٔ هر حالی 

و شنوندهٔ هر شکوایی، 

ای مجیب هر خواننده 

و ای قریب هر داننده


خواجه عبدالله انصاری


💓❄❄❄💓❄❄❄💓



ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛شهریار

_برفستان_شهریار(۲)


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را


دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را


مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را


برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را


بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا


بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را


چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را


بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را


چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را


چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را


«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»


ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا


 



ادامه مطلب
برفستان؛عاشقانه ها؛ قسمت پانزدهم

_برفستان_عاشقان


دلتنگ دیدار توام

از پس اشتیاقی همیشگی

تو

مثل هوایی

در نفس های مکرر زندگی

دوست داشتنی تر و...

دوست داشتنی تر‌‌...


يداله_رحيمی


💗💗❄❄❄💗💗❄❄❄💗💗


هزار بار بریدم ، دوباره پیوستم 

که زخم هایِ دلم را به نام تو بستم 


هزار مرتبه از خویش رفته ام اما

هنوز زمزمه گر میکنی مرا ، هستم 


شرابِ تلخ منم ! با همه پریشانی

به بویی از تو به کُنجِ خیالِ خود مستم


همیشه مهر تو چون این هوا ضرورت داشت

به بند ِ مهرِ تو بند و از این جهان رَستم


چو طفل ِ خرد مرا روی شانه ات بِنِشان

نظر بلند ولی حیف کوته است دستم!


بگیر در بغل این تکه های حیران را

که بخیه بود دو دستت، به خویش می بستم


دلم برای خودم ... از دلم سراغ بگیر

بگو که تنگ دلی! من ز خویشتن خستم


به جز دریچه ی چشمت جهان ندارد راه

که چشم از آینه و هر دریچه ای بستم...


معصومه_صابر


💗💗❄❄❄💗💗❄❄❄💗💗


وقتی با عطـر آغـوشـت  

صـدایم می‌زنی

بڪَو چڪَونہ نقطہ نقطہ‌ے آغوشـم را 

بہ صدا در می‌آورے

ڪہ ڪفش‌هایم 

از خودم جلـوتر سمتِ آغـوشت

می‌دوند....!


امید_آذر


💗💗❄❄❄💗💗❄❄❄💗💗


ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛پروین اعتصامی

_برفستان_پروین اعتصامی(۲)


بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت

سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت


مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود

ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت


آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک

فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت


دانی که نوشداروی سهراب کی رسید

آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت


دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند

بار دگر امید رهائی مگر نداشت


بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد

این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت


پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت

میدید شعله در سر و پروای سر نداشت


بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر

کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت


خرمن نکرده توده کسی موسم درو

در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت


من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام

دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت




 

ادامه مطلب
برفستان؛گذری بر نمایشنامه ها و فیلمنامه ها؛قسمت پانزدهم

_برفستان_نمایشنامه ها و فیلمنامه ها


محمود استادمحمد نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر ایرانی بود.

او در سال ۱۳۲۹ در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد. وی فعالیت نمایشی خود را در نوجوانی پس از آشنایی با استادش محمد آستیم و سپس نصرت رحمانی و عباس نعلبندیان و با بازی در نمایش‌های بیژن مفید و عضویت در آتلیه تئاتر آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ با بازی در نمایش «شهر قصه» (در نقش خر) به شهرت رسید. وی همچنین در سال ۱۳۴۸ در نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانیایرج انور به ایفای نقش پرداخت. او پس از انحلال آتلیه تئاتر، در سال ۱۳۵۰ به بندر عباس سفر کرد و در آنجا گروه نمایشی «پتوروک» را تشکیل داد. وی در سال ۱۳۵۱ دوباره به تهران مراجعت نمود. 

ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران کهن)قسمت پانزدهم؛خیام نیشابوری

_برفستان_خیام(۱)


حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به "خیام" فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت.

خیام اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.


ادامه مطلب
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت پانزدهم)

_برفستان_حکایت های ادبی



گربه ای از خانه شیخی  مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت:حاج آقا گربه مرغ را برد، 


شیخ با خونسردی گفت : ملالی نیست قران  را بیاور .


گربه باشنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت ، از او پرسیدند : تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی ،


 گفت : شما این  ها را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند !


عبید_زاکانی



***


مردی زنی بگرفت 

به روز پنجم فرزندی بزاد!

مرد به بازار رفت و لوح و دواتی بخرید او را گفتند : این از بهر چه خریدی 

گفت طفلی را که پنج روزه زایند 

سه روزه مکتبی شود ...


عبید_زاکانی



***



شخصی نزد طبیب رفت و گفت موی ریشم درد می کند!

پرسید که چه خورده ای ؟

 گفت نان و یخ!


گفت برو بمیر که نه دردت به آدمی ماند و نه خوراکت!!


عبید_زاکانی



***




ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت پانزدهم

_برفستان_سعدی


وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را


یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند

بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را


مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق

دوستان ما بیازردند یار خویش را


همچنان امید می‌دارم که بعد از داغ هجر

مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را


رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را


هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند

گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را


عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن

ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را


گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش

قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را


خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار

من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را


دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب

در میان یاوران می‌گفت یار خویش را


گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی

ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را


درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود

به که با دشمن نمایی حال زار خویش را


گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار

ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را


ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن

تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را


دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق

تا میان خلق کم کردی وقار خویش را


ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم

هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را



معنی و شرح غزل:

 

ادامه مطلب
برفستان؛اتاق نقد ادبی(قسمت پانزدهم)یوزپلنگانی که با من دویده اند،بیژن نجدی

اتاق نقد_برفستان_


یوزپلنگانی که با من دویده‌اند کتابی حاوی ده داستان کوتاه از بیژن نجدی است. نام کتاب طبق مطلب مندرج در کتاب از وصیت شاعرانه او گرفته شده‌است.این کتاب تنها کتابی است که در زمان حیات بیژن نجدی از وی منتشر شد.

 داستان های این مجموعه حجم کمی دارند و برخی از داستان ها مانند داستان "چشم‎های دکمه‎ای من" بیشتر از دو صفحه نیستند. درونمایه‎ی مشترک تمامی این داستان‎ها مرگ است. راز آمیزی مرگ و اندوه حاصل از آن برای بازماندگان. 


وصیت‌نامه بیژن نجدی:‌

نیمی ازسنگها،صخره ها، کوهستان را گذاشته ام

با دره هایش، پیاله های شیر

به خاطر پسرم.

نیم دگر کوهستان، وقف باران است.

دریایی آبی و آرام را

با فانوس روشن دریایی

می بخشم به همسرم.

شب های دریا را

بی آرام، بی آبی نوع ادبی داستان”

با دلشوره فانوس دریایی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پیر شده اند.

رودخانه که میگذرد زیر پل

مال تو

دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور

که آب

پیراهنت شود تمام تابستان.

هر مزرعه و درخت

کشتزار و علف را

به کویر بدهید،ششدانگ.

به دانه های شن، زیر آفتاب

از صدای سه تار من

سبز سبز پاره های موسیقی

که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام

روی رف

یک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به “نی” بدهید.

و می بخشم به پرندگان

رنگها،کاشی ها،گنبدها

به یوزپلنگانی که با من دویده اند

غار و قندیل های آهک و تنهایی

و بوی باغچه را

به فصلهایی که می آیند

بعد از من…


نقد و بررسی:

ادامه مطلب
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت پانزدهم

_برفستان_حافظ


می‌دمد صبح و کله بست سحاب

الصبوح الصبوح یا اصحاب


می‌چکد ژاله بر رخ لاله

المدام المدام یا احباب


می‌وزد از چمن نسیم بهشت

هان بنوشید دم به دم می ناب


تخت زمرد زده است گل به چمن

راح چون لعل آتشین دریاب


در میخانه بسته‌اند دگر

افتتح یا مفتح الابواب


لب و دندانت را حقوق نمک

هست بر جان و سینه‌های کباب


این چنین موسمی عجب باشد

که ببندند میکده به شتاب


بر رخ ساقی پری پیکر

همچو حافظ بنوش باده ناب


معنی غزل:

ادامه مطلب
برفستان؛آشنایی با مشاهیر ادبی(بخش اول:نویسندگان)قسمت پانزدهم

_برفستان_مشاهیر ادبی


بیژن نجدی (۱۳۲۰ در خاش - ۱۳۷۶)، شاعر و داستان‌نویس بود. 

او در ۲۴ آبان ۱۳۲۰ از پدر و مادر گیلانی در خاش زاهدان متولد شد. تحصیلات ابتدایی خود را در رشت گذراند. پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۳۹ وارد دانشسرای عالی تهران شد و در سال ۱۳۴۳ از همان دانشکده در رشته ریاضی فارغ‌التحصیل و با سمت دبیر در دبیرستانهای لاهیجان مشغول به تدریس شد. پدرش از افسران مبارزی بود که در قیام افسران خراسان نقش داشت و در مسیر رفتن به گنبد کاووس به دست تعدادی ژاندارم کشته شد. در سال ۱۳۴۹ با پروانه محسنی آزاد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر است. از سال ۱۳۴۵ فعالیت ادبی خود را آغازکرد.


ادامه مطلب

خرید اشتراک ویژه

- برخی از پست های سایت ویژه هستند؛ برای مشاهده این نوع پست ها نیاز به ارتقاء حساب کاربری خود دارید.
- برای خرید اشتراک ویژه حتما در سایت عضو شوید؛ سپس در فرم خرید اشتراک ویژه نام کاربری خود را وارد کنید تا اشتراک ویژه برای شما اعمال شود.

مطالب سایت بر حسب

برفستان

چهارشنبه 02 آبان 1397

انگیزشی، برفستان

پنجشنبه 10 مرداد 1398
خرید اشتراک ویژه