close
تبلیغات در اینترنت
دمی با شاعران

برفستان

http://www.barfestan.ir/

دمی با شاعران

امشب سبکتر می زنند این طبلِ بی هنگام را / یا وقتِ بیداری غلط بوده ست مرغ بام را ؟امشب این طبلِ نا به هنگام را تندتر می نوازند یا خروس در تشخیص وقت دچار خطا شده است ؟یک لحظه بود این یا شبی کز عمرِ ما تاراج شد ؟ / ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام رااین بخش از عُمر که به غارت رفت ، لحظه ای بود یا شبی که ما لب بر لب معشوق نهادیم و مجال برگرفتن کام نیافتیم ؟ ( هر چه بود شبی کوتاه و زودگذر بود ) .هم تازه رویم هم خجل ، هم شادمان هم تنگدل / از عهده بیرون آمدن نتوانم این اِنعام راهم گشاده روی و هم شرمسارم…

امشب سبکتر می زنند این طبلِ بی هنگام را / یا وقتِ بیداری غلط بوده ست مرغ بام را ؟امشب این طبلِ نا به هنگام را تندتر می نوازند یا خروس در تشخیص وقت دچار خطا شده است ؟یک لحظه بود این یا شبی کز عمرِ ما تاراج شد ؟ / ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام رااین بخش از عُمر که به غارت رفت ، لحظه ای بود یا شبی که ما لب بر لب معشوق نهادیم و مجال برگرفتن کام نیافتیم ؟ ( هر چه بود شبی کوتاه و زودگذر بود ) .هم تازه رویم هم خجل ، هم شادمان هم تنگدل / از عهده بیرون آمدن نتوانم این اِنعام راهم گشاده روی و هم شرمسارم…

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    36 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    32 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    30 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    31 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    28 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت شانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سعدی


امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را


یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را


هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل

کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را


گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی

جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را


چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد

بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را


سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان

ما بت پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را


معنی غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 236
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت شانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ


گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب


گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب


خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب


ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب


می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب


بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب


گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب


گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب


معنی غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 234
برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت شانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_مولانا


مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با


بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شد

استیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا


بنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون می‌چکد

آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا


گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان

تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را


آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد

بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها


نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد

گر هست آتش ذره‌ای آن ذره دارد شعله‌ها


شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من

همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا


***


 

توضیحات / بیشتر کد : 232
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛نیما یوشیج
خلاصه مطلب :

_برفستان_نیما یوشیج(۲)


می‌تراود مهتاب


می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند


 

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر خاری لیکن

از ره این سفرم می‌شکند


 

نازک‌آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می‌شکند


 

دست‌ها می‌سایم

تا دری بگشایم

به عبث می‌پایم

که به در کس آید


در و دیوار به هم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند


 

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

مانده پای‌آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله‌بارش بر دوش

دست او بر در، می‌گوید با خود:


غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند


***

توضیحات / بیشتر کد : 230
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛شهریار
خلاصه مطلب :

_برفستان_شهریار(۲)


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را


دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را


مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را


برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را


بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا


بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را


چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را


بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را


چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را


چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را


«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»


ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا


 



توضیحات / بیشتر کد : 228